سمیه رسولی:
... و دختری که غمش از سه تار می بارید
شبیه غصه ی ابر بهار می بارید
نشسته بود خودش را به شعر بنویسد
و واژه واژه دلش بی قرار می بارید
درست بین زمین و هوا معلق بود
- کمی شبیه کسی روی دار- می بارید
وروی حوصله او که داشت سر می رفت
دقیقه های بد انتظار می بارید :
- دوباره زنگ بزن ! لعنت خدا بر من
اگر که لج کنم و بر ندار... می بارید
وبین گریه چه ساده به التماس افتاد:
- بیا...بیا و خودت را بیار ! می بارید
*
هوا گرفته و ابری ، هوا شبیه خودش(!!!)
هوا گرفته و ابری، سه تار...
|