سمیه رسولی:
گفتم که از دقایق من کم نمی شوی
جا ، توی چند جمله مبهم نمی شوی
می خواهم از تو شعر بگویم نمی شود
شکل هر آنچه از تو بگویم نمی شوی
تو هیچ وقت سهم دل من نبوده ای
تو هیچ وقت سهم دلم هم نمی شوی
●
آخر چقدر دلهره و زجر و انتظار
ای قلب صاب مرده * که آدم نمی شوی
●●
اِ...راستی ، تو ملتفت این غم غزل
با این همه صراحت حرفم نمی شوی ؟؟
●●●
یک مرد در دقایق من راه می رود...
یک مرد در دقایق من خسته می شود...
یک مرد در دقایق من می رود به خواب...
یک مرد در دقایق من شعر...
گفتم که از دقایق من کم نمی شوی!
*صاب: صورت محاوره ای صاحب
|